عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

27

شرف النبي ص ( فارسي )

به دو انتقال كرد ، نماز شام از روز عرفه شب آدينه . ( 1 ) و خداى تعالى خازن بهشت را بفرمود تا درهاى بهشت بگشاد ، و آن روز همه بتان عالم سرنگون شدند ، و عرش ابليس نگوسار شد چهل روز تا ابليس بجست گريخته و سياه گشته و سوخته شده ، تا به كوه ابو قبيس آمد و بانگى بكرد تا جمله شياطين جمع آمدند از هر ناحيتى ، و گفتند : اى مهتر ما ، ترا چه بوده است ، ابليس گفت : اين زن ما را هلاك كرد . ايشان گفتند : حال چيست ؟ گفت : اينك محمد مصطفى صلى اللّه عليه مىآيد با شمشير بران . پس از او ما را هيچ حياتى بنماند . دينها و كيشها بگرداند boI . و لات و عزى را باطل كند ، و هر جا در عالم كه ما رويم وحدانيت حق تعالى آشكارا بينيم . و او را امتى باشد كه خداى تعالى مرا از براى ايشان به لعنت كرد . و ايشان وحدانيت ظاهر گردانند . ( 2 ) ايشان گفتند : اى مهتر ، تو دل خوش دار كه خداى تعالى فرزندان آدم را بر پنج طبقه آفريده است ، و مردم كه پيش ازين بودند سخت‌تر از اينان بودند و مال و تجمل بيشتر داشتند ، و ما آنچه خواستيم با ايشان كرديم . از اينان نيز عاجز نباشيم كه طبقهء هفتم‌اند . ابليس گفت : شما چگونه برايشان قادر باشيد كه ايشان را خصلتهاى پسنديده بسيار خواهد بود . امر به معروف كردن و نهى از منكر . عفريتان گفتند : ما عالمان را از راه علم در آئيم ، و جاهلان را از روى جهل ، و دنيا داران را از روى دنيا دارى و زاهدان را از راه زهد ، و آنكه ريا كند از جهت ريا . ابليس گفت : ايشان عصمت جويند به خداى تعالى و توكل بر خداى كنند . عفريتان گفتند : اگر ايشان اعتصام جويند به خداى ما در ميان ايشان هواها آوريم كه ايشان را گم راه كند ، و بخل و ظلم بر طبع ايشان مسلط كنيم ، كه ايشان لابد هلاك شوند . ابليس بخنديد و گفت : الان اقررتم عينى و طيبتم نفسى . ( 3 ) و در آن وقت قريش در قحطهاى بسيار بودند . چون آمنه حامل شد به رسول صلى اللّه عليه ، آن سال را سال فتح خواندند ، و